آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

عروسی صبا جون

دقیقا روز تولد آیلایی ما دعوت به عروسی صبا جون بودیم و به همین خاطر تولد خانمی با چند روز تاخیر برگزار شد و تو عروسی به آیلا خیلی خوش گذشت تازه بعد تمام شدن مراسم هیجانات خانمی گل کرده بود و شروع به رقصیدن کرد و در برنامه شام هم با یک دختر خانم خیلی با ادب و ناز به نام ال آی آشنا شد . تازه چند روز بعد چنان رقص عروس خانم رو به اجرا می ذاشت که دهن همه ما باز مونده بود حتی طرز گرفتن دامنش در حال نوشابه خوری فکر کنم شاید اولین بار بود که خانمی درخواست کرده بود و دادا هم داده بود . چون کولر روشن بود و هوا کمی خنک خانمی کت تنش کردیم در حال خوردن سالاد یونانی که بسی خوشمز...
6 آبان 1393

تولد الوین کوچولو

قبل ماه رمضون تولد الوین کوچولو بود در بدو ورود آیلا با دیدن اون همه جمعیت شوکه شده بود و خیلی آرام کنار عمه سارا نشسته بود اما کم کم با اومدن المان کمی یخش بازش و در آخر مراسم هم راضی به برگشتن نبود این عکسها قبل از رفتن به تولد     مثلا فیگور گرفته هنوز مدل مورد نظرش رو نتونسته پیدا کنه گیره های سر که دیده می شه هنوز نیم ساعت نبود که رسیده بودیم کنده شد   بالاخره این دخملی ما هم خنده به لباش اومد شادان از داشتن شمع فشفشه ای از نگار جون می خواد به سر و دستش برف شادی بریزه چه با دقت هم به برف شادی نگاه می کنه ...
16 تير 1393

بدون عنوان

وقتی خاله حسنا اینجا بود یکی از دوستان قدیمی ما رو دعوت کرده بود منزلشون این هم از عکسها اینجا آیلایی با فرزام نوه دوستمون در حال نقاشی کشیدن هستند ( چه با دقتم نگاه می کنه ) خاله حسنا جون ما رو به نوشیدنی دعوت کرده و آیلا با ناز و ادا در حال هات چاکلت خوردن (چون این عکس تک بود اینجا گذاشتمش) داری به چی فکر می کنی بابا ولش کن خودش درست می شه دیگه تفکر تا اونجا رسیده که کم کم داره دامنشو می خوره و خاله حسنا هم نازش می کنه     ...
18 آبان 1392

آیلا و عروسی

١١ مهر با خانمی به عروسی رفتیم که خانمی با اصرار کیف کوچولوش رو هم با خودش برد و من هرچه گفتم تو کیف من بمونه قبول نکرد و موقع برگشت هم متاسفانه فراموش کردیم و کیف تو سالن جا موند و هر چه ما گشتیم کم تر پیدا کردیم تازه تا چند روز بعد هم خانمی همچنان سراغش رو می گرفت و گاهی چنان گریه می کرد که دل آدم کباب می شد تو رو خدا تل سرش رو ببینید همیشه همین طور رو سرش می ذاره اگه بخواییم میلیمتری تکونش بدیم اعتراض می کنه به زور می خواد بخنده ...
25 مهر 1392

آیلا به مهمانی می رود

آیلا خانم به مهمونی   می ره در حال لم دادن به تلویزیون نگاه می کنه ( کارتون پلنگ صورتی) خوب یک کوچولو به ماهم نظری کن حالا بابا خیلی جدی جدی هم نباش چه دستهاشم رو هم گذاشته ( دست به سینه به قربان گو) اه باز که به صندلی تکیه دادی خوب بالاخره خنده به لبها اومد ولی کمی زیاد شه مثل اینکه   ...
13 مهر 1392
1